سینمای کوتاه یعنی سینمای تجربه گرا
پیرزن: دیر کردی!
پرستار (دختر): بودن یا نبودن، هر چند که نقش «اوفلیا» را بازی کنیم.
خانم مسن و پیری که بیمار است، در انتظار بازگشت «آرمان» پسرش از خارج از کشور است. دختر جوانی که دانشجوی تئاتر است، با دیالوگ بالا، قصد دارد به خانه این پیرزن وارد شود و پرستاری او را به عهده گیرد و...
این خلاصهای از داستان فیلم داستانی «نامه» به کارگردانی «ساسان دُسی» است که چندی قبل، تندیس و لوح تقدیر بهترین فیلم داستانی جشنواره «نماز و نیایش» بوشهر را برای فیلمسازش به ارمغان آورد. این جشنواره به عنوان اولین دوره جشنواره فیلم کوتاه دینی برگزار شد. همچنین این فیلم دیپلم افتخار و مقام سوم بهترین فیلم داستانی جشنواره فیلم «کَل» گراش را هم از آن خود کرد.
دسی فیلمسازی است که معتقد به مستقل بودن فیلم کوتاه از فیلم بلند است و سینمای کوتاه را محلی برای ورود به فیلم بلند نمیداند.
(در ادامه این گفتگو را که روزنامه عصر انجام داده را می خوانیم)
فیلم نامه در جشنواره کل خوش درخشید
فیلم نامه در جشنواره فیلم کل جایزه سوم فیلم داستانی را از آن خود کرد که در اینجا بر خود واجب می دانم که از تمامی دوستانی که در ساخت این فیلم با من همکاری کردند تشکر کنم. در ادامه گزارش ایرنا را می خوانیم:
ادامه مطلبتجربه ای کافکایی در فضای طنز
مهرداد فرید در سومین فیلمش پس از آرامش در میان مردگان و همخانه سعی در آزمودن فضایی کافکایی در یک داستان طنز دارد.جوانی روزنامه نگار به نام احسان (با بازی رضا عطاران) که به تازگی از همسرش جدا شده است با نگرش یک مقاله در مورد رمالی مورد توجه قرار میگیرد و البته موجبات دردسر هایی را برای او فراهم میکند و دادگاه او را به محکمه می کشند واز او کسی را میخواهند که اصلا وجود ندارد.از سوی دیگر توهمات وی روز به روز زندگی را بر او سخت تر کرده تا اینکه سرانجام تصمیم به گریز می گیرد
ادامه مطلب
10 کتابی که بر من تاثیر گذاشت
١بوف کور (صادق هدایت)
٢ مفاهیم نقد فیلم(مجید اسلامی)
٣کافه پیانو(فرهاد جعفری)
٣زندگی در پیش رو(رومن گاری)
۴خانم دالاوی(ویرجینیا وولف)
۵ ناطور دشت(سالینجر)
۶مسیح باز مصلوب(نیکوس کازانتزاکیس)
٧ روی ماه خداوند را ببوس(مصطفی مستور)
٨ چاه بابل(رضا قاسمی)
٩ زمستان ۶٣(اسماعیل فصیح)
١٠ دل کور(اسماعیت فصیح)
| فیلم کوتاه « نامه » در حوزه هنری فارس تولید شد خبر - ۲۱ دی ۱۳۸۸ - منبع : سینمافردا |
فیلم کوتاه « نامه » به کارگردانی ساسان دُسی به تهیه کنندگی حوزه هنری استان فارس تولید شد
محمود کاظمی معاون سینمایی حوزه هنری استان فارس به خبرنگار سایت سینمافردا گفت : فیلم کوتاه « نامه » که نویسندگی و کارگردانی آن به عهده ساسان دُسی بوده است در حوزه هنری استان فارس تولید شد .
کاظمی در ادامه اعلام داشت : این فیلم کوتاه روایت زنی مسن است که تنهایی خودش را با دختری دانشجو به نام سارا تقسیم می کند . وی در انتظار بازگشت پسرش است که سال گذشته به اروپا رفته . سارا می داند که پسرش در تصادف کشده شده است اما با کمک نامزدش نامه هایی می نویسد و به زن چنین القاء می کند که پسرش به زودی باز می گردد . اما اتفاقی روی می دهد که ...
کاظمی به خبرنگار سینمافردا گفت : تصویربرداری این اثر کوتاه از 14 دی ماه سال جاری در شیراز آغاز شد و پس از چهار روز به پایان رسید و هم اکنون در مرحله تدوین و صداگذاری می باشد .
عوامل این فیلم عبارتند از :
نویسنده و کارگردان : ساسان دسی ، تصویربردار : محمد هادی سبحانیان ، صدابردار : جواد دبیری ، منشی صحنه : سجاد رمضانیان ، مدیر تولید : شاهین آرین ، مشاور کارگردان : علی زارع قنات نوی ، دستیار کارگردان : مهدی شجاعی ، تدوین : بهروز بصیری ، چهره پرداز : خانم رجایی ، عکاس : سینا خیاطان ، بازیگران : مریم حدادیان ، سعیده علی یاری ، محمد رضا مجدی ، تهیه کننده : حوزه هنری فارس
ساسان دسی، منتقد سینما:علی حاتمی، ایرانیترین فیلمساز کشور است
فیلم «مادر» ساخته زندهیاد علی حاتمی به نمایش درآمد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. به گزارش روابط عمومی حوزه هنری فارس، ساسان دسی منتقد و فیلمساز در این مراسم با اشاره به این که سینمای ملی - بومی - آلترناتیو، سینمایی است با زبانی جهانی و همگانی که هالیوود و سینمای آمریکا نماینده آن میباشد گفت: سینما در فرانسه به وجود آمد اما در آمریکا زبان سینما توسط فیلمسازانی چون «گریفیث» و «پورتر» تکامل یافت و سعی آمریکا از همان ابتدا دست یافتن به زبانی جهانی و قابل فهم برای تمام جوامع بود و شاید از این جهت است که فیلمهای آمریکایی هم برای ساکنان قبایل دورافتاده آفریقایی قابل فهم است و هم مردم دورترین مناطق شرقی آسیایی از آنها لذت میبرند.
وی افزود: این زبان جهانی در راستای سیاستهای استعماری است که بعد از پدیدار شدن رنسانس شکل گرفت و به وجود آمد و هدف آن یکسانسازی فرهنگی و در نهایت از بین بردن فرهنگهای بومی و ملی و یا خردهفرهنگها (Subculture) است. وی ادامه داد: در این جاست که سینمای ملی با هویتی بومی ارزش و اهمیتی دوچندان پیدا میکند و فیلمهای مرحوم حاتمی در رأس سینمایی با هویت اصیل ایرانی قرار دارد. دسی در ادامه ویژگیهای سینمای حاتمی را برشمرد و چنین گفت: بهرهگیری از زبانی فاخر و گاه تحت تأثیر نثر مسجع، توجه به صحنهپردازی و دوری از حرکات دوربین و نیز نورپردازیهای تخت و عدم استفاده از کنتراستهای نوری به تأسی از نقاشیهای اصیل ایرانی در عهد قاجار همگی موجب شده است که سینمایی منحصر به فرد شکل بگیرد که عناصر فرهنگ اصیل ایرانی در آن نمودار شود.شاید از این جهت بتوان مرحوم علی حاتمی را با «یاسوجیروازو» فیلمساز ژاپنی مقایسه کرد؛ سینماگری که مشهور است میزانسنهای خود را با استفاده از نحوه نشستن مردم ژاپن بر روی زمین تنظیم میکرده است. از این جهت باید گفت که علی حاتمی ایرانیترین فیلمساز کشور است.
این منتقد سینمایی در ادامه عناصر سینمای حاتمی را چنین تحلیل کرد و افزود: با وجود آن که دیالوگهای این فیلمساز بسیار شنیدنی و زیباست اما در خدمت تصاویر قرار نمیگیرند، به گونهای که شما به عنوان بیننده هنگام تماشای فیلمهای حاتمی میتوانید چشمان خود را ببندید و با گوش، لذت شنیداری ببرید. موسیقی نیز در سینمای حاتمی نقش اساسی دارد اما نقشی مکمل با تصاویر بازی نمیکند، بلکه میتواند به عنوان یک عنصر کامل و جدای از تصاویر، مورد ارزیابی قرار گیرد. چنانکه در سالهای گذشته موسیقی فیلم «دلشدگان» با صدای دلنشین استاد شجریان به عنوان یک اثر کامل در بازار عرضه شد. دسی پس از آن به مقایسه موسیقی در سینمای حاتمی و فیلمهایی چون «پاپیون» پرداخت و گفت: شما با شنیدن موسیقی «پاپیون» بلافاصله یاد «داستین هافمن» میافتید، اتفاقی که در مورد فیلمهای حاتمی نمیافتد، چون موسیقی در فیلمهای حاتمی در خدمت فیلم قرار نمیگیرد و به عنوان یک اثر کامل عرضه میشود.
وی در پایان، سینمای حاتمی را در خدمت ستایش سنت و در ستیز با تجدد وارداتی دانست و گفت: زمان رویدادهای فیلم «سوتهدلان» سال 1320 و زمان اشغال ایران توسط نیروهای متفقین است؛ مجید، شخصیت معلول و عقبمانده فیلم به زنی که در گیشه سینما کار میکند علاقهمند میشود، زن میتواند نماینده تجدد وارداتی باشد. اما زن پا ندارد و عملاً ناتوان از همراهی با مجید است. حاتمی در فیلمهای «دلشدگان» و «حاجی واشنگتنی» نیز به نقد تجدد و ستایش سنت میپردازد. همین دیدگاه در فیلم «مادر» نیز به چشم میخورد و حاصل زندگی تجددگرایانه آن است که «تارخ» در فیلم «مادر» تنها از طریق نوار ضبط شده با همسرش صحبت میکند و یا «کشاورز» که تمام زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است، اکنون آنها آرزوی مرگش را دارند و یا «عبدی» کارش به تیمارستان کشیده شده است. اما خانه مادر با استفاده از رنگهای آرامشبخش سبز و ابی همچون بهشتی است که به تمامی فرهنگ سنتی ایران وسعت میدهد.
بررسی سینمای نووآر در حوزه هنری
سینمای نووآر یکی از ژانرهای تاثیر گذار سینمای آمریکا است که در دورهای دیگر به فرانسه رفت و با فیلم های ملویل شکل جدیدی یافت. البته در زمانی دیگر به شکل نئونوآر به آمریکا بازگشت.حال قصد داریم این سینمای مهم را در حوزه مورد تدقیق قرار دهیم واز همین جا از تمامی دوستان میخاهم که در جلسات روز شنبه در حوزه حنری فارس واقع در چهارراه خیرات مراجعه کنند.
معصومیت از دست رفته
بی شک فیلم «سکوت بره ها» تا به امروز مهم ترین فیلم «جاناتان دمی» فیلمساز 64 ساله آمریکایی است. آنچه فیلم «سکوت بره ها» را در جایگاهی جدا از دیگر آثار جنایی و اسلشر قرار می دهد نگاه تازه و جدید فیلمساز به مقوله جرم و جنایت است که بسیاری این رویکرد راناشی از دید مدرنیسم «دمی» می دانند. «فیلادلفیا» نیز موضوع تازه ای را بیان نمی کند.
موفق یکی از شرکت های تجاری آمریکا متوجه بیماری مهلک و کشنده خود می شود و این امر باعث می گردد که وی شکل خود را از دست بدهد. اما او که بیکار شدن خود را نوعی محروم شدن از حقوق انسانی می داند به کمک یکی از دوستان وکیلش (با بازی دنزل واشنگتن) در دادگاه اعاده حق می کند و سرانجام هیأت منصفه به نفع وی رأی می دهند و این در حالی است که او حالش منقلب شده و در پایان دادگاه جان خودش را از دست می دهد.
همانگونه که اشاره شد «دمی» در فیلم «فیلادلفیا» موضوع تازه ای را در ارتباط با این بیماری خانمانسوز که از آن به عنوان طاعون دنیای مدرن یاد کرده اند، بیان نمی کند اما آنچه که در این فیلم اهمیت می یابد نگاه تازه فیلمساز به این بیماری است . در صحنه دادگاه دوربین به جای هیأت منصفه قرار می گیرد و وکیل مدافع سیاه پوست دقیقا رو به دوربین (تماشاگران) سؤالات دفاعیه خود را طرح می کند. فیلمساز بیماری ایدز را تنها به عنوان یک بیماری - جدای از ارزش گذاری های اخلاقی که ممکن است در پی آن مطرح شود مطرح می کند و در ادامه به اعاده حقی می پردازد که در مورد «آندرو بکت» زیر پا نهاده شده است. «دمی» در فیلم «فیلادلفیا» تماشاگر را نه به چالش در مورد بیماری «ایدز» که در سطحی فراتر در باب حق انسانی فرا می خواند . حق انسانی «آندرو بکت» در زمینه داشتن شغل به واسطه مبتلا شدن به یک بیماری زیر پا نهاده شده است، اما او در پی اعاده این حق بر می آید هر چند که در پایان نتواند شهر پیروزی بر کارگزاران شرکت را در کام خود بریزد.
2-«بزرگ» big اولین فیلمی بود که «تام هنکس» در ان به ایفای نقش پرداخت. «تام هنکس» در فیلم بزرگ بر اثر یک حادثه به دوران کودکی خود باز می گردد و علی رغم ظاهر بزرگسالانه ای که دارد به کارهای کودکانه دست می زند. ظاهرا این پارادوکس میان رفتار و ظاهر تام هنکس - بعدها در دیگر فیلم ها و از جمله «فارست گامپ» که بی شک مهم ترین فیلم «هنکس» در طول دوران فعالیتش در عالم سینما است نمودار دارد. «هنکس» در فارست گامپ بر خلاف ظاهر عقب افتاده می تواند به مدارج بالایی دست یابد. بازی شگفت «هنکس» در «فارست گامپ» موجب شد که وی مجسمه اسکار را در دست بفشارد و به عنوان بهترین بازیگر مرد شناخته شود. «فیلادلفیا» دومین بازی تأثیر گذار «هنکس» را به نمایش گذاشت و برای دومین بار جایزه اسکار بهترین بازیگری را نصیب وی کرد. «تام هنکس» در فیلم «فیلادلفیا» سیر تدریجی اضمحلال یک انسان از سلامت تا جای گرفتن در بستر بیماری را به خوبی نشان داده است، البته در این میان نمی توان از گریم قابل توجه وی نیز غافل شد که تأثیر بازی وی را دو چندان می کند.
تصور می کنم مقوله بازیگری برای هنکس آنقدر اهمیت داشته که در این فیلم چندین کیلو لاغر شود وئ تن به این گریم بدهد.
3-«فیلادلفیا» یک فیلم پر ظرافت، چه از نظر کارگردانی و چه از حیث تدوین، است. فیلمساز / فیلمنامه نویس در ابتدای فیلم دو شخصیت محوری فیلم یعنی «تام هنکس» و «دنزل واشنگتن» را به بیننده معرفی کرده و روابطی که آنان با اطرافیان خود دارند (مثل ارتباط واشنگتن و همسرش و نیز نوزاد دختری که به تازگی قدم به زندگی آنان گذارده است) را روشن می سازد. (البته نباید از این نکته غافل شد که رابطه «آندروبکت» و یکی از دوستانش با بازی آنتونیو باندراس شاید به دلیل ممیزی مبهم است) اما بی شک، فصل دادگاه که از نیمه های فیلم آغاز می شود و تا به پایان ادامه می یابد مهم ترین بخش «فیلادلفیا» است . در این فصل کارگردان ضمن انتخاب زوایای مناسب برای قرار دادن دوربین و قطع های درست و بجا هوشمندی خود را برای تماشاگر نمایان می سازد و وجدان مخاطب را با یک سؤال مورد پرسش قرار می دهد. آیا بازگشت فیلم - در پایان و عنوان بندی آخر - به فیلم دوران کودکی و خانوادگی «آندروبکت» به نوعی تأکید فیلمساز بر معصومیت اوست؟
